هانی در اولین روز مدرسه کلاس دوم
استقبال مدیر مهربون مدرسه از دانش آموزان هانی و پسرخالش آقا مومن آقا مومن حاتم و احمد ...
هانی و هیام در شهریور ماه 97
ترکیه که بودیم توی خیابون اکثر جوونا مشغول نوازندگی بودن, خلاصه منم تشویق شدم برم کلاس گیتار به بابام گفتم برگشتیم حتما منو ثبت نام کنن ؛اوایلش خیلی دوست داشتم برم ولی مدرسه که شروع شد بخصوص شیفت بعد از ظهر با خستگی میرفتم سرکلاس دیگه کم کم علاقه ام به گیتار کم شد ولی استادم گفت استعدادم خوبه و بهتره ادامه بدم حالا ما کلاس هم بریم و گیتار هم بخریم ,ولی مگه این فسقلی میزاره توی خونه تمرین کنیم اینم آقا احمد پسرخاله نازنینم هیام و مهیا خانوم که مهمونمون بودن ...
هانی و هیام در مسافرت شمال
18مرداد 97 با مامان ,بابایی ,خاله زیزی و دوستای مامانی رفتیم مسافرت پایین به ترتیب عکسهای مسافرتو میزارم ...
هانی در سفر به ترکیه-استانبول
20 تیر با مامان و بابایی از شیراز به استانبول عازم سفر شدیم اونم بدون هیام برای هممون ؛ نبود هیامی آزاد دهندست ؛بخصوص برای من موقع خداحافظی هیام نمیدونست کجا داریم میریم و از نظر اون خونه بابابزرگ براش از همه مسافرت ها لذت بخش تره ولی من از ناراحتی اینکه نمی تونست با ما بیاد گریه کردم البته ناگفته نماند که دو دقیقه بعد موقعی که میخواستیم هیام رو خونه بابابزرگ ببریم توی ماشین سر اسباب بازی دعوامون شد صد البته که همه این دعواها نمک زندگی خواهر و برادریه پرواز نیمه شب بود و من توی مسیر همش خواب بودم رسیدیم هتل موقع ورود به هتل این گربه ناز نازی چشمو گرفت بابایی اومد صرافی و م...
هانی و هیام در خرداد 97
آبجی کوچولوی خوش زبون من ,جدیدا همش دوس داره مث مامانی روسری سرش کنه توی مغازه گیر داد براش روسری خریدن ایشون الیسا خانم دوست مهربونم هیامی کلا کیف و وسایل مامانو مشترک برای خودش میدونه خاله فرزانه (دوست مامانی )میدونه من عاشق پیتزا هستم همیشه برام پیتزا درست میکنه ...










